تبليغاتX
 تک ستاره شب

زیبایی

گل و دیوار


 

نوشته شده توسط فاطمه خانوم در جمعه 25 اردیبهشت1388 ساعت 0:58 موضوع | لینک ثابت


سلام يوهو

 سلاممممممممممممم

يوهو من اومدم دوباره

سال جديد پراز اتفاقهاي تازه

ايشالله براي همه سال خوبي باشه پر از بار معنوي حالا اگر دنيوي هم اومد حلال باشه

خوبن

خوشين

سلامتين

كلي دلم براتون تنگ شده بود  .. ديگه طاقت نياوردم گفتم بيام توي اين ايام عيدي  حالي ازتون بپرسم

بازم ارزوي سر بلندي و موفقيت توي اين سال جديد دارم براي همتون

 

باز بر ميگردم 


 

نوشته شده توسط فاطمه خانوم در چهارشنبه 5 فروردین1388 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت


نپرسيدم چرا رفتي

نپرسيدم   چرا رفتي 

فقط گفتم  بري  كي بر ميگردي  ؟؟

ولي رفتي و ديگه بر نگشتي

نترسيدم  

         تو تنهايي

فقط ترسيدم از اينكه نيايي

ديگه شد باورم كه بي وفايي

بگو تنهام گذاشتي چرا ؟؟

بگو دوستم نداشتي چرا؟؟

دلم را شكستي بي صدا

بگو دوستم نداشتي چرا؟؟

دوستت دارم  به خدا

تنهام نزار

اشكام رو ببين

تنهام نزار

بيا پيشم بشين

من بي تو مي ميرم

بگو دستات رو مي گيرم

دوستت دارم فقط همين


 

نوشته شده توسط فاطمه خانوم در دوشنبه 21 بهمن1387 ساعت 20:59 موضوع | لینک ثابت


دستت را به من بده

 

خسته ام

خسته خسته

دل از همه چی بریدم

دیگه حالم از  زندگی بهم میخوره  زندگی پوچ و بی معنی که در حال گذره

دستت را به من بده دستهای تو با من آشناست

با تو سخن می گویم ای دیر یافته

تویی که تا ابد می شناسمت

تویی که تمام گذشته ی منی

 


 

نوشته شده توسط فاطمه خانوم در چهارشنبه 29 آبان1387 ساعت 12:24 موضوع | لینک ثابت


نا گفته های دلم

سلام

امشب دلم خیلی گرفته   بازم دلم هوای سحر ابجیم کرده

خسته ام  از این همه دلتنگی .........

                         خیلی وقت بود که دیگه حتی سحر تو خوابم نمی اومد  خیلی دلتنگش بودم 

 حسابی قاطی کرده بودم  دوست داشتم از دلتنگی این دفعه گریه کنم  ......  

پنجشنبه بود رفتم توی رختخواب که بخوابم   چشمامو بستم نگاهی به سحر کردم گفتم سحر خیلی بدجنسی بیا دیگه

تو خوابم دلم تنگ شده خب برات  .... یکی بهم میگفت وقتی قسمش بدی میاد طاقت نمیاره خودش

به حرف دوستم گوش کردم و گفتم سحر به جون مامان تو را به زهرا بیا تو خوابم دلم هوات کرده

همون شب اومد توی خوابم  کلی توی خواب بغلش کردم ماچش کردم طوری که  بهم میگفت فاطی له شدما  

شاید باورتون نشه  ولی  وقتی بغلش میکردم انگار  توی بیداری بودم حسش میکردم انگار دارم واقعی لمسش میکنم

کلی با هم اینور و اونور رفتیم  ...... اتفاقای توی خواب برام افتاد با سحر .....

ولی حیف شد طرفای ساعت ۳.۱۵  بود که از خواب بیدار شدم  یه حسی داشتم وقتی از خواب بیدار شدم   بدنم داشت

 می لرزید رفتم یه لیوان اب خوردم   دوباره اومدم  خوابیدم   اون بازم اومد تو خوابم  همش بهم میگفت فاطی بیا بریم دیگه

اومد دستمو گرفت که بریم جایی .. کجاش رو نمیدونم یدفعه از خواب بیدار شدم 

  دیدم طرفای ساعت ۵ هستش که رفتم نماز خوندم  وقتی خوابم رو برای بابام اینا تعریف میکردم گریه ام گرفته بود  ولی بخاطر اونا نمیتونستم گریه کنم

وقتی که بگیم خواب سحر رو دیدیم بابام و مامانم خیلی غصه  میخورن  دلشون بیشتر تنگ میشه

 

سحر جونم ابجی جونم هنوزم دلتنگتم  هنوزم داغونم   از همه چی خسته ام   دوستت دارم


 

نوشته شده توسط فاطمه خانوم در سه شنبه 23 مهر1387 ساعت 22:48 موضوع | لینک ثابت


شاید که شمع گوید سِر تو یا علی

سلام به همه عزیزان که به وب لاگ من سر میزنید

خب امشب میخوام تسلیت بگم بخاطر سالروز شهادت بزرگ مرد عالم حضرت علی (ع) 

 

3zaoehu.jpg

شاید که شمع گوید سِر تو یا علی

 

با قطره قطره ی اشک مِهر تو یا علی

 

گویا شنیده شمع از قصه گوی شب

 

شب های باغ و چاه دیدار تو یا علی

 

سر برده ای کجا بهر کلام خود

 

گویی به چاه و خاک هجر تو یا علی

 

نانی که شب ِبری از بهر کودکان

 

از وقت زخم تو شیر تو یا علی

 

وقت سحر گذر از کوچه می کنی

 

مرغان به پای تو زنجیر تو یا علی

 

الله اکبرت بیدار خصم و دوست

 

تا بر کشد نیام خنجر تو یا علی

 

وقتِ نماز و خون محراب مسجد است

 

جهل است کوفیان آخر تو یا علی

 

فزت و ربِ تو لرزاند کوفه را

 

مردم ز خواب جهل بیدار تو یا علی

 

ای شمع کُن خموش گریان نور عین

 

زینب حسن حسین بهر تو یا علی

 

 با تشکر از دوست خوبم صورتگر مهربون  که این مطلب رو داده بود

 

 


 

نوشته شده توسط فاطمه خانوم در شنبه 30 شهریور1387 ساعت 0:15 موضوع | لینک ثابت


راه بهشت

راه بهشت

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر ایندنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌كشد تامرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.

پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق

میریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی باسنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخیر، اینجا كجاست كه اینقدر قشنگ است؟"

دروازه‌بان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."

- "چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."

دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چهقدر دلتان می‌خواهد بنوشید."

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز كشیده بود وصورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: " روز بخیر!"

مرد با سرش جواب داد.

- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره كرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر كه می‌خواهیدبنوشید.

مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتید، می‌توانیدبرگردید.

مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.

مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفادهنكنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "

-        كاملأ برعكس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌كنند. چون تمام آنهایی كه حاضرندبهترین دوستانشان را ترك كنند، همانجا می‌مانند...

بخشی از كتاب "شیطان و دوشزه پریم


 

نوشته شده توسط فاطمه خانوم در سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت 15:22 موضوع | لینک ثابت


هیچ زمینی از آن من نیست ....

یکی از نوشته های خواهرم سحره .....

<< دوست دارم بمیرم ، انوقت من چیکار می کنم >> === چه میدونم ؟

هیچ زمینی از آن من نیست

من به آسمان تعلق دارم

اما

  اما باز مرا به زمنی می دهند

ذهنم ،  وجودم ، فکرم  از خاک تهی شده است

پوچی را با تو قسمت می کنم

            دیوانه تر از همیشه شده ام

                           من تنها تر از گذشته ام

دریافتنم کار سختی نیست

         جراتش را دارم

                  من توانش را دارم

                           خواستن ذهن من است

فردایی نیست

لحظه مال من است

این لحظه را می پرستم 

ثانیه برایم ابدی شد

گرداگرد قفس می چرخم

دری نیافتم

             اما بازش کردم

 تمام میله ها را باز کردم

شبحی از عقل ، شبحی از احساس

 و فراتر از آن چیزی نمی بینم

آری والاتر از آن نیست

 همه همین جا گنجانده شده است

باید دید..... باید دید...

این قلب من است

 فروشی نیست

تمامش مال من است

ثانیه برایم ابدی شد... لحظه مال من است

                                                      مال من است ....


 

نوشته شده توسط فاطمه خانوم در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 0:38 موضوع | لینک ثابت


خداحافظ مرد دوست داشتنی ... خسرو شکیبایی هم پر کشید ...

خداحافظ مرد دوست داشتنی...شکیبایی هم رفت
خسرو شکیبایی، بازیگر سرشناس سینما، تئاتر و تلویزیون ایران، صبح امروز جمعه 28 تیرماه به علت ایست قلبی دار فانی را وداع گفت. شکیبایی صبح امروز در سن 64 سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی از مدتی پیش به دلیل ابتلا به بیماری مزمن دیابت در وضعیت جسمی مساعدی به سر نمی‌برد. انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران در دومین جشن خود از مرحوم شکیبایی به عنوان یکی از بازیگران برتر 30 سال اخیر تجلیل کرد.

 

هنرمندی که  جاش توی دل همه ما بود  و همیشه یادش گرامی هست

هنرمند بزرگی  که با بازی خودش در فیلمهای   اتوبوس شب . مزاحم . همسایه ها . خواهران غریب . خانه سبز

کاغذ بی خط . روزی روزگاری .  دست های خالی ، هامون وخیلی فیلمهای دیگه که یادم نیست الان... وا

قعا متاثر شدم  عاشق این مرد و بازیهاش بودم وهستم

از طرف خودم و خانواده ام به همه عزیزان که دوستدار این هنرمند بودن تسلیت میگم

2201934271331931882121191682491217314711994.jpg
784488156024412614413935144511271015581.jpg 247251282470255781831221265760191961250.jpg 205455104131574912271168119023614821732.jpg
21559219261971102261132051659923114814685178.jpg
1501811451217412921477252157159228144968141.jpg 20374891251379511521732083776103249201174.jpg 253108181355125229492441386730230223225188.jpg
66981292155295376336437114449796168.jpg
2181501118118920519510616924854223831015860.jpg 7341868715305626762489996173125320.jpg 68166765522619719314246246196878517515234.jpg


123721421971469610091121253238616224213772.jpg 97156245284019411286442332466359571626.jpg

خسرو شکیبایی دیگر در میان ما نیست




مراد بیگ باصفا روحت شاد

 

همه یه روزی میرن  مهم اینه که چه جوری زندگی کنیم ....

 


 

نوشته شده توسط فاطمه خانوم در شنبه 29 تیر1387 ساعت 15:40 موضوع | لینک ثابت


سلام بازم

سلام به همه دوستای گلم

خوبین ایشالله دلم کلییییییییییییییییییییییی براتون تنگ شده بود

ببخشید که دیر به دیر به همه سر میزنم  شرمنده ام.... 

امشب هیچی ندارم بگم به زودی میام  و با دست پر میام...

 

اینم تقدیم به همه شما ها

 

عشق یعنی شب نشینی با خدا

گفتگو با ناله اما بی صدا

عشق پرتاب گلی از سوی دوست

دوست هر جا که باشد دلم همراه اوست


 

نوشته شده توسط فاطمه خانوم در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 23:37 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting New Page 1 ????? ??? ???? ???????

A Simple Rollover

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران